|
بسم الله الرحمن الرحيم الهم عجل لوليك الفرج من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه مطابق حديث فوق كه از حضرت نبي اكرم(ص) ميباشد، هر مسلمان بايد نسبت به امام زمان و پيشواي دوران خود آگاهي داشته باشد به گونهاي كه اگر اين آگاهي و شناخت در شخصي نباشد، اعمال وي باطل و مرگ وي نيز به مرگ جاهليت خواهد بود. با انحرافي كه بعد از رحلت حضرت رسول اكرم(ص) در زمينه انتخاب جانشين ايشان در بين امت اسلام بوجود آمد، اكثريت مسلمين جامعه آنروز در زمينه خليفه بعد از پيامبر(ص) و پيروي از ايشان دچار گمراهي و ضلال شده و جامعه اسلامي از مسير صلاح و صواب دور شد، جناب عليابن ابيطالب عليه آلاف تهيه و الثنا كه بارها و بارها از جانب نبي اكرم(ص) به عنوان خليفه منتخب خدا براي جانشين بعد از ايشان معرفي شده بود، كنار گذاشته شد و پرده جاهليت عرب مانع از فيض جامعه اسلامي و بشريت آنروز از وجود ذيجود آن درياي باعظمت علم و تقوي و عدالت شده، غيبتي25 ساله را در خانه و دور از امور مسلمين براي حضرت رقم زده شد. به طوري كه شايد بتوان ادعا كرد كه آنروز هم آفتاب ولايت ايشان از پشت ابر جاهليت پيمان شكنان غدير، جامعه و امت را روشنايي ميداد(همچنان كه فرزند صالح و خلف ايشان، حضرت مهدي (عج) در زمان حال، با اندكي تفاوت، اين چنين ميباشند). به هر حال پس از آن، انشقاقي بزرگ در جامعه مسلمين آنروز بوجود آمد و مسلمين به دو مذهب شيعه و سني منشعب شدند و با گذشت زمان به هفتاد و چند فرقه مبدل گشتند كه بعضي در مذهب اهل تسنن مانند مالكي ، شافعي ، حنبلي و .. و بعضي ديگر در ميان شيعيان ظاهر شدند مانند زيديه، كيسانيه، اسماعيليه و فرقه ضاله و مضله بهاييت و ... . همان طور كه اهل سنت در زمينه شناخت امام و جانشين رسول خدا (ص) به اشتباه رفتند، در ميان شيعه نيز منحرفين از مذهب شيعه دوازده امامي، در شناختن امام زمان خود گمراه شده و به باطل رفتند. ادعاي امامت در بين فرقههايي مانند كيسانيه و زيديه و اسماعيليه و بهاييه كه به دروغ توسط رهبران و پيشوايان گمراه آنان يا پيروان منحرف آنان انجام گرفت، اغلب به ادعاي نبوت و در نهايت مهدويت انجاميد. افرادي مانند علي محمد باب و محمدبن اسماعيل كه خود ادعاي نبوت و مهدويت ميكردند و يا كساني مانند زيدبن علي و محمدبن حنفيه و اسماعيل كه پيروان آنها در مورد آنان مدعي بودند. در زمان حاضر نيز وظيفه هر شخص شناخت امام زمان و پيروي از او ميباشد و اگر اندك تإملي بر حديث مذكور داشته باشيم علاوه بر وجوب مسأله شناخت امام، اهميت شناخت دشمنان امام نيز در هر زمان براي ما روشن خواهد شد. با توجه به اينكه ما در دوران آخرالزمان و غيبت امام زمان خود هستيم و همچنين طبق آيات قرآن كريم و احاديث رسيده از پيامبر(ص) و ساير ائمه(ع) ايشان منجي و مصلح نهايي جهان خواهند بود و نيز طبق آموزههاي تورات و انجيل مصلحي خواهد آمد كه جهان را اصلاح و عدالت را اجرا مينمايد، دايره شناخت امام زمان فراتر از محدوده فرق و مذاهب اسلامي ميرود، چونكه بحث مصلح آخرالزمان نيز به آن افزوده شده كه اين اعتقادي است مشترك بين تمام اديان الهي و همچنين بحث شناخت امام زمان و منحرفان امامت به شناخت مصلح جهان و منحرفان ايشان تعميم داده ميشود. شايد در ابتدا شناخت دشمنان امام در هر زماني به خصوص در زمان حال آنچنان حايز اهميت بهنظر نرسد ولي با اندك تأملي به وضعيت و اقتدار سياسي ، نظامي و مالي منحرفان از امامت و مهدويت در جهان اسلام چه شيعه و چه سني پي خواهيم برد كه فرقههايي مانند كيسانيه به تاريخ پيوسته و امثال زيديه و اسماعيليه كنجي را در يمن و يا هندوستان پيدا كردهاند و سرگرم فريب پيروان اندك و ناچيز خود هستند و انحراف آنان از مسأله امامت خصوصاً مهدويت چندان تأثيري در مورد دشمن شناسي مهدويت و امامت براي ايشان نمي توان قائل شد. راجع به مسأله اهل سنت و به خصوص وهابيت كه اغلب به اشتباه به نظر ميرسد دشمنان اصلي حضرت قائم(عج) ايشان ميباشد، بايد گفت با شرايط كنوني و وضعيتي كه هم اكنون در جهان عرب حاكم است و طوري كه ايشان مشغول عيش و طرب هستند، اگر از ديوار صدايي برآيد از ايشان خير! با نگاهي به كرنشهاي خفت بار خائنانه جامعه عرب در مور مسائلي همچون فلسطين و لبنان و در چند سال اخير در مورد مسأله اشغال عراق به نظر ميرسد آنان در هيچ شرايطي جرأت و جسارت دفاع از عقيده خود را نخواهند داشت چه حق چه باطل! و همچنين بايد در نظر داشت كه اهل تسنن مخالفتي با مسأله مهدويت ندارند و با اندكي تفاوت با شيعه، معتقد به ظهور و قيام فردي از سلاله نبي اكرم اسلام(ص) هستند و لذا احتمال دشمني و مخالفت و خطر آنان به مراتب كمتر از جلادان و سفاكان صهيونيسم و غرب صهيونيسم مشرب ميباشد. بايد دانست كه منحرفان و دشمنان با اهميت در مورد مسأله جهاني مصلح آخرالزمان( كه وجود نازنين حضزت بقيهالله الاعظم(عج) ميباشند)، به يقين يهودِ صهيونيست و طرفداران و مسيحي آنان ميباشند كه اكثر قواي نظامي و قدرت مالي و سياسي جهان كنوني در اختيار اين دو گروه ميباشد. با نگاهي متفاوت به و تحليلي كوتاه بر چگونگي و چرايي بوجود آمدن حادثه عاشورا اهميت شناخت امام و دشمانان او كه به حقيقت دشمن عدالت و انسانيت بودند و هستند، را بهتر و بشتر درك كرد. خروج امام حسين(ع) در سال 61 هجري از مدينه سرآغاز قيام ايشان بر عليه حكومت طاغوت و فسق و جور و با هدف اصلاح امور امت جد بزرگوارش بود. طبق شواهدي كه تاريخ به صراحت به آن اعتراف و بارها اقرار كرده است گروه كثيري از مردم با ايشان همراه شدند. عدم بصيرت كافيِ به اصطلاح بزرگان دين در شناخت حق و باطل مانع از همراهي كساني همچون طلحه و زبیر و افراد مشابه تمسک به قرآن و حدیث داشتند با كسي شد كه طبق حديث ثقلين در ارزش و قداست برابر با قرآن بود. آنان متمسك به قرآن و حديث پيامبر بودند، ولی آنها را نجات نداد و نتوانست مانع دنیا طلبی آنها شود . در حالی که آنها با پیامبر سالها رفت و آمد داشتند. یکی ديگر از این افراد مطرح ابن عباس است که جزو صحابه بوده و عمر طولانی داشته است و چندین معصوم (ع) را دیده است .ابن عباس در زمان خودش از شاگردان اول و از فقهاي بزرگ دين بود ولی در ماجرای کربلا کم آورد. عدم بينش سياسي درست و صحيح امت و يا عواملي همچون دنيا طلبي در آنان، موجب شد تا از صدها نفري كه همراه امام بودند و هزاران نامهي دعوت كوفيان و اعلام بيعت آنان با امام حسين(ع) تنهت 72 نفر به نداي ياري طلبي جضرت در ظهر روز عشورا لبيك گويند تا كه پاكترين خلق و جانشين رسول خدا(ص) و اهل بيت ايشان بي يار و ياور بماند و آنگونه شهيد شود. بعد از شهادت امام حسين(ع) 9 امام همام پس از ايشان هدايت امت رسول الله را عهده دار شدند. ولي آيا بعد از حضرت مهدي(عج) امامي ديگر هست؟ آيا نه آن است كه آن بزرگوار بقية الله در زمين هستند و خداوند به واسطه ايشان جهان را به خير و صلاح سوق ميهد، و با ايشان است كه وعدهجاء الحق و ذهق الباطل محقق ميشود. پس بسيار به جا و سزا است كه خداوند در مورد ايشان اشد احتياط و مراقبت را بنمايد تا اينكه آخرين ذخيره خداوند با جهالت امت به سرنوشت جد بزرگوارش شود. در ادعيه مختلف و نيز احاديثي از علل غيبت حضرتش، ترس از به خطر افتادن جان عزيز ايشان بيان شده است. در مورد ترس از به خطر افتادن جان مبارك حضرت بقيهالله احاديث بسياري از ناحيه ائمه(ع) صادر شده كه از آن جمله امام محمد باقر(ع) ميفرمايد:«ان للقائم غيبه قبل ان يقوم،..» براي قائم ما قبل از قيام غيبتي است.«راوي پرسيدچرا» حضرت فرمود: چون ترس از كشته شدن او وجود دارد. در روايتي ديگر زراره از امام جعفر صادق(ع) نقل ميكند، آمده است:قائم را پيش از قيام غيبتي است. عرض كردم چرا؟ فرمود او ميترسد، اشاره به شكم خود كرد يعني از كشته شدن ميترسد.در حديثي ديگر از امام سجاد(ع) آمده كه« در حضرت قائم(عج) از هفت پيامبر شيوه و روش است... و اما از موسي ترس و غيبت او» البته بايد توجه داشت كه ترس امام از كشته شدن زائده تعلق خاطر او به دنيا و ترس شخصي ايشان نميباشد چراكه ايشان در زهد و ترك دنيا فرزند اميرمومنان علي(ع) و در شجاعت نيز . و در به خطر انداختن جان و فداكاري در راه حق فرزند امام حسين (ع) ميباشند. ترس ايشان به خاطر ترس از ايجاد خلل در امر خداوند ميباشد زيرا كه ايشان به امر خداوند بايد انجام دهند آنچه را كه همه ميدانيم و منتظرهستيم. پس بسيار بهجا و سزاست كه شيعيان با دقت و بصيرت ضمن رسيدن به شناخت كاملتر صحيحتر از حضرت و اهداف برنامههاي ايشان و تشخيص دشمان واقعي آن حضرت، خود را هرچه بيشتر آماده حضور و ظهور آن بزرگوار نمايند تا شايد يكي از دلائل غيبت جانكاه آن عزيز برطرف شود و اميد ديدار رويش بيشتر گردد. انديشه منجي آخر الزمان در دو دين يهود و مسيح و نوع عملكرد و رفتار آنان بر اساس آموزههايشان و پيشبيني هاي خود تعبيري كه در رفتار آنان ديده ميشود، مستمسكه قدرتهاي غربي شوده و بشريت را مورد تهديد قرار داده و همه ساله هزاران انسان بيگناه را به بهانه هاي واهي و خيالپردازيهايي همچون مبارزه با تروريست و ايجاد دموكراسي به خاك و خون ميكشد و مركز توجه آنان نيز خاورميانه مي باشد. طرح مباحثي موهوم مانند خاورميانه بزرگ كه در جهت تحقق هدف شوم از نيل تا فرات صهيونيسم بود، از اين قبيل اقدامات است كه منجر به اشغال افغانستان و عراق و اشغال غير رسمي خليج فارس با همكاري كشورهاي خليج نشين توسط ناوهاي جنگي امريكايي شده است. البته ما در اينجا قصد پرداختن به انديشه صهيونيسم مسيحي و يا مسيحيت صهيونيسم را نداريم ولي تنها به اين اشاره كنيم كه اين تفكراز اتحاد منحوس و ناخواسته انديشه ظهور منجي در يهوديان افراطي و مسيحيان پروتستان ميباشد. مسيحيت به سه شاخه كاملاً جدا و مخالف يكديگر يعني كليساي كاتوليك روم، ارتدكس و پروتستان تقسيم شده است. اين سه كليسا در اعتقادات ديني و مراسم عبادي كاملاً از يكديگر جدايند و مانند سه دين مختلف عمل مي كنند و حتي انجيل كليساي پروتستان با انجيل كليساي كاتوليك تفاوت زيادي دارد. يكي از ويژگي هاي كليساي پروتستان رابطه بسيار نزديك آنها با دولت هاي اروپايي مي باشد و اين دولت ها براي ترويج مسيحيت پروتستان از مبلغان خود در كشورهاي جهان سوم حمايت هاي گسترده مالي، تبليغاتي و سياسي مي كنند؛ به عنوان مثال در انگليس دولت و كليساي پروتستان از هم جدا نيست . در يك قرن گذشته جريان جديدي كه در بين پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده است مكتب نوظهور «مبلغان انجيل» مي باشد. قبل از جنگ جهاني دوم اين مكتب نوظهور به بنيادگرايي معروف و شعار آنها بازگشت به انجيل و تغيير جامعه با تحول فرهنگي بود و هدف آنها به وجود آوردن حكومت در آمريكا بر مبناي بنيادهاي انجيل مي باشد. بعداز جنگ جهاني دوم بنيادگرايان آمريكايي خود را مبلغان انجيل معرفي كردند و با استفاده گسترده از وسايل ارتباطات جمعي توانستند در جامعه آمريكا نفوذ فراواني به دست آورند و اكنون اين جريان قدرتمندترين و فعال ترين تشكيلات ديني در آمريكا محسوب مي شود و در مراكز سياسي اين كشور نفوذ زيادي دارند. اصول و مباني جريان مبلغان انجيل در آمريكا و انگليس حمايت همه جانبه عقيدتي و سياسي از صهيونيسم مي باشد و آنها اعتقاد دارند كه پيروان كليساي پروتستان براي ظهور دوباره مسيح بايد چند خواسته مسيح را كه در تفاسير انجيل در قرن بيستم به عنوان پيشگويي هاي انجيل بيان شده، عملي نمايند.
اين جريان نوظهور در پروتستانتيسم با عنوان«خواسته هاي مسيح» شهرت دارد. پيروان اين مكتب خود را از مبلغان انجيل مي دانند و اعتقاددارند پيروان اين مكتب مسيحيان دوباره تولد يافته مي باشند كه فقط اينان اهل نجات خواهند بود و ديگران هلاك خواهند شد. از ويژگي هاي ممتاز پيروان اين مكتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهيونيسم مي باشد و تعصب اين مسيحيان به صهيونيسم بيش از صهيونيست هاي يهودي مقيم اسرائيل و آمريكا مي باشد. مطابق اعتقادات مكتب فوق به وسيله پروتستان ها حوادثي بايد به وقوع بپيوندد تا مسيح دوباره ظهور نمايد و پيروان اين مكتب وظيفه ديني دارند براي تسريع در عملي شدن اين حوادث كوشش نمايند. حوادثي كه توسط آنها بايد عملي شوند، عبارتنداز: 3- روزي كه يهوديان مسجد اقصي و مسجد صخره در بيت المقدس را منهدم كنند، جنگ نهايي مقدس (آرماگدون) به رهبري آمريكا و انگليس آغاز شده، در اين جنگ جهاني تمام جهان نابود خواهد شد. ۴- روزي كه جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامي مسيحيان پيرو اعتقادات «عملي نمودن خواسته هاي مسيح» كه مسيحيان دوباره تولد يافته مي باشند، مسيح را خواهند ديد و توسط يك سفينه عظيم از دنيا به بهشت منتقل مي شوند از آنجا همراه با مسيح نظاره گر نابودي جهان و عذاب سخت در اين جنگ مقدس خواهند بود. 6- دولت صهيونيستي اسرائيل با كمك آمريكا و انگليس مسجد اقصي و مسجد صخره در بيت المقدس را نابود خواهد كرد و معبد بزرگ به دست آنان در اين مكان ساخته خواهد شد و اين رسالت مقدس به عهده آنها مي باشد. قبل از ظهور دوباره مسيح، صلح در جهان هيچ معني ندارد و مسيحيان براي تسريع در ظهور مسيح بايد مقدمات جنگ آرماگدون ونابودي جهان را فراهم نمايند. رهبران مذهبي فرقه هاي پروتستان در ايالات متحده و انگليس كه به اين مكتب نوظهور «خواسته هاي مسيح» اعتقاد دارند، در دهه ۱۹۹۰ م اعتقادات ياد شده را به شدت در جامعه آمريكا و اروپا تبليغ كرده اند و در ۱۰ سال گذشته در آمريكا در اين زمينه دهها كتاب منتشر شده و فيلم هاي گوناگوني به نمايش درآمده اند . كشيش آمريكايي به نام هال ليندسي كتابي با عنوان « در پبيشگويي هاي انجيل؛ جاي آمريكا كجاست؟» را تأليف كرده كه يكي از پرفروش ترين كتاب هاي سال ۲۰۰۱ در آمريكا به شمار آمده است. در اين كتاب نقش دولت واشنگتن در جنگ آرماگدون بيان شده است. نويسنده در اين كتاب اثبات نموده است كه دولت آمريكا جنگ آرماگدون را رهبري خواهد كرد و مخالفان مسيح در سراسر جهان را كه قبل از آغاز اين جنگ باعث ايجاد رعب و وحشت در جهان شده اند، شكست خواهد داد. در اين جنگ مقدس، دولت انگليس همكار آمريكا خواهد بود. دولت آمريكا در اوج جنگ سرد موشك هاي هسته اي قاره پيماي خود را «شمشير هاي جنگ مقدس» ناميده بود. پيروان اين مكتب در يك دهه گذشته تبليغ كرده اند كه عمليات توفان صحرا عليه عراق در سال ۱۹۹۱ فراهم كردن مقدمه براي جنگ آرماگدون بوده است. مسيحيان صهيونيست از فرقه پروتستان ها در آمريكا و انگليس اعتقاد دارند كه مسيح هميشه در امور خاورميانه به سود دولت اسرائيل مداخله نموده است و اعلام مي دارند كه خواست دولت اسرائيل در حقيقت خواست مسيح مي باشد و مذاكرات صلح در خاورميانه بيهوده است و تأسيس كشور اسرائيل بزرگ از رودخانه نيل تا رودخانه فرات، خواست مسيح مي باشد كه به زودي عملي خواهد شد. در اينجا بد نيست اشارهاي هم داشته باشيم به مقوله آخرالزمان در دين يهود در كتاب تلمود در رسالة آودا زراه3 آمده است جهان ما تنها شش هزارسال عمر خواهد نمود: ... تنا دبي ايلييا هو4 آموخت: جهان مقدر است ششهزار سال عمر كند. دو هزارسال اول «پوچ» است؛ دو هزار سال بعد عصر تورات است. [از ابراهيم تا كامل شدن ميشنا، قسمت اول تلمود]؛ و دوهزار سال بعد [آخر] دورة ماشيح است؛ يعني عصر مسيحايي ممكن است در اين دوره آغاز شود. به خاطر گناهان ما [يهوديان] بسياري از [فرصتهاي آمدن ماشيح] سپري شده [و ماشيح هنوز نيامده است.] در آيين يهوديان پايان دنيا «آچاريت هياميم»5 (به معني آخرالزمان) نام دارد كه طي آن هزاران حادثه براي واژگوني جهان كهنه و آغاز مرحلة جديدي كه در آن همة انسانها خداوند را ـ به عنوان كسي كه بر همه كس و همه چيز حكمراني ميكند ـ ميشناسند، رخ ميدهد. يكي از حكيمان تلمود ميگويد: «پايان دوران را برسان، اما اجازه بده من آن زمان را نبينم.» چون اين دوره با كشمكشها و رنجهاي فراواني همراه خواهد بود. 1- تجمع يهوديان پراكنده و تبعيد شده در اسرائيل؛ 2- شكست همة دشمنان اسرائيل؛ 3- ساخت معبد سومر اورشليم (قدس) و از سرگيري آيين قرباني و امور معبد؛ 4- تجديد حيات مردگان يا جذبه؛ 5- و ظهور مسيحاي يهوديان كه پادشاه اسرائيل خواهد بود. او يهوديان اسرائيل را به اسباط اوليهشان تقسيم خواهد كرد. در اين زمان يأجوج پادشاه مأجوج به اسرائيل حمله ميكند. يأجوج كيست و ملت مأجوج كدام ملت است هنوز مشخص نيست. مأجوج وارد جنگ بزرگي ميشود كه در آن بسياري از نيروهاي هر دو طرف كشته ميشوند و خداوند در آن مداخله نموده و يهوديان را نجات ميدهد. اين جنگ «آرماگدون» نام گرفته است. خداوند پس از اينكه اين دشمن را براي هميشه نابود كرد، همة نيروهاي اهريمني را از بين ميبرد. بعداز سال 6000 ، (هزارة هفتم) عصر قدوسيت، آسودگي، زندگي روحاني و صلح فراگير آغاز ميشود كه «اُلام هابا»7 نام دارد. گروهي از يهوديان «هسيريك»8 معتقدند «ماشيح» احتمالاً آمده و مأموريت خود را آغاز نموده است. شكست عراق توسط ارتش ايالات متحده در جنگ خليج در سال 1991 و اينكه اسرائيل صدمات جدي در آن جنگ نديد، به عنوان نشانهاي از حضور ماشيح در سرزمين به شمار رفته است. اين عقيده از سوي تمام گروههاي ديگر يهودي كه هنوز منتظر «آخرالزمان» سنتي نوشتههاي انبيا و كتاب مقدس يهوديان ميباشند مردود اعلام گرديد. صهيونيست هاي يهودي هم مطابق اعتقاد به مجموعه قوانين ديني خود «تلمود» به مكتب «خواسته هاي خدا» اعتقاد دارند و مطابق اين اعتقاد آنها برنامه اي را اجرا مي نمايند كه با كمك دولت هاي آمريكا و انگليس و ديگر كشورهاي غربي بتوانند دو مسجد مقدس اقصي و صخره در بيتالمقدس را تخريب كرده، كشور اسرائيل بزرگ را با نابودي كامل كشورهاي اسلامي به وجود آورند. به همين منظور ميان صهيونيست هاي يهودي و صهيونيستهاي مسيحي از فرقه پروتستان ها اتحاد و هماهنگي كامل وجود دارد و مسيحيان پيرو اعتقاد «خواسته هاي خدا» همواره اظهار مي دارند هر عملي كه از سوي دولت اسرائيل انجام مي شود، در حقيقت از سوي مسيح طراحي شده است و بايد توسط مسيحيان سراسر جهان مورد حمايت قرار گيرد. به لطف حمايت همه جانبه جهان مسيحي غرب از دولت تل آويو اكنون ذخاير عظيم موشك هاي هسته اي و انواع و اقسام تسليحات شيميايي و ميكروبي در اسرائيل وجود دارد و در واقع، رژيم صهيونيستي را به يك «انبار مهمات و پادگان نظامي جهان مسيحي ايالات متحده آمريكا و غرب» تبديل كرده اند. البته هدف استراتژيك جهان مسيحي غرب اين است كه كشورهاي اسلامي را در زمينه هاي اقتصادي و نظامي براي هميشه ضعيف نگاه دارند. يك نويسنده آمريكايي در سال ۱۹۹۷ كتابي با عنوان «خيانت به بيت المقدس» را تأليف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطينيان را خيانت به تعليمات انجيل و خواسته هاي مسيح مي داند و اين مطلب را به خوانندگان القا مي نمايد كه مسيح با آغاز هزاره سوم و قبل از سال ۲۰۰۷ م ظهور خواهد كرد و اسراييل بزرگ را از نيل تا فرات به وجود خواهد آورد. در اين كتاب ها تبليغ مي گردد كه براي تعجيل ظهور مسيح، مسيحيان بايد كشور بابل را- كه عراق كنوني مي باشد- نابود كنند و رودخانه فرات بايد كاملاً خشك گردد. گفتني است كه آنها جنگ آرماگدون را «جنگ فرات» نيز مي نامند. رهبران ديني صهيونيسم مسيحي تبليغات گسترده اي در اين باره انجام داده اند. در يك نظرسنجي كه توسط خبرگزاري آسوشيتدپرس در سال ۱۹۹۷ انجام شد، اعلام گرديد ۲۵ درصد جمعيت آمريكا اعتقاد راسخ دارند كه با آغاز هزاره سوم جنگ نهايي آرماگدون در محل فلسطين آغاز خواهد شد و اين جنگ تا مدت هفت سال ادامه خواهد داشت. در اثر اين جنگ دنيا نابود مي شود و در پايان اين جنگ هفت ساله كه آنها آن را «مصيبت بزرگ براي كليسا و مسيحيان» مي دانند، مسيح همراه مسيحيان دوباره تولد يافته ظهور خواهد كرد و دجال را شكست مي دهد و حكومت جهاني خود را با مركزيت بيت المقدس تشكيل خواهد داد.
نقطه تلاقي انديشه ديني مسلمانان(به خصوص شيعه) با مسيحيان و يهوديان همان ظهور منجي و مصلح در آخرالزمان و اجراي عدالت توسط ايشان است. ولي نگاه مثبت و خوشبينانه به اين مسأله كاري چندان صحيح نميباشد. در انديشه مسلمانان انتظار منجي و مصلح برابر است اصلاح خود و تلاش جهت اصلاح جامعه در حد توان ولي در انديشه مسيحيت صهيونيسم و صهيونيسم يهودي نابود كردن جهان مقدمهي ظهور منجي و به اصطلاح مسيحاي يهود يا ظهور دوباره حضرت مسيح (ع) ميباشد. اين نقطه نظر در مقام عينيت (با توجه به عملكرد كنوني پيروان يهود و مسيحي)عملاً به نطقه تلاقي آنان با مسلمانان و انديشه منجي در آنان شده است. خداوند در قرآن كريم مسأله عداوت يهود را با مؤمنين واقعي با تأكيد بيان فرموده است: ولتجدن اشد الناس عداوه للذين امنوا اليهود و الذين اشركوا(مائده- آيه 82) و خواهي يافت دشمنترين مردم را نسبت به مؤمنين، يهود و كساني كه مشرك هستند. در اين آيه شريفه خداوند با ل و نون تأكيد بر اين مسأله تأكيد مضاعف فرموده است و فعل مضارعي كه براي اين جمله بهكار رفته است مبين جاري بودن اين مطلب در هر برههاي از زمان است. حتي زماني كه حضرت قائم(عج) به امر خداوند ظهور و قيام بفرمايند دشمنترين مردم نسبت به ايشان همان يهود(صهيونيسم) و طرفداران مسيحي ايشان خواهند بود كه تمامي ظلم و ستمها و خونريزيها و طغيانها و دشمنيها نسبت به جامعه بشريت خصوصاً مسلمانان توسط اين گروه و قوم سفاك صورت گرفته است و در دعاي شريف ندبع ميخوانيم: اين اين اين مبيد اهل الفسوق و العصيان و الطغيان - مبيد اهل العتاه و المرده- مستأصل اهل العناد و التضليل و الالحاد
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:13  توسط علیرضا-م
|
|